گاه-نوشت-های یک مسافر

می_نویسم یادگاری تا بماند روزگاری؛ گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری

گاه-نوشت-های یک مسافر

می_نویسم یادگاری تا بماند روزگاری؛ گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری

آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|

مزدِ کار!

دوشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۲۱ ق.ظ
"دوراقَپون"!1 هم باهامون اومد که برسونیمش ناهارخوری اما من گفتم: ["مه...ی" منتظره، اول لپ تاپ رو بریم بدیم بعد اون رو می­رسونیم] وقتی رسیدیم "مه...ی" ازم پرسید: [سالید هم رووش نصبه؟] که گفتم: [نه ولی CD ش رو توی دفتر داریم]. مهندس بهم گفت که وایستام همونجا ناهار بخورم، "محمد.ل" و "دوراقپون" برگشتن که CD رو بیارن.  حین غذا خوردنمون بچه­ها CD رو آوردن، بعد خوردن جوجه کبابم سریع رفتم تا سالید رو نصب کنم و برم خونه بگیرم بخوابم. در حین نصب بودم که مهندس "مه...ی" بهم گفت :[گفتی که اضافه کارِت رو بزنن؟] گفتم نه و زنگ زدم به دفتر که بهشون بگم اما کسی گوشی رو برنداشت2، مهندس گفت: [اشکال نداره!] هیچی دیگه الکی الکی موندگار شدم:(. بعد نصب، مهندس یک نقشه کشید و منم شروع کردم به کُدِ ام دی ش رو نوشتن. "مد..و" هم یه سر اومد کارخونه تا سیگارایی که واسه ***­ای­ها خریده بود رو بیاره، من رو که دید تعجب کرد و گفت: [تو این­جا چکار می­کنی؟ چرا نگفتی واست مجوز اضافه­کار رد کنیم؟] بهش گفتم که قرار نبوده وایستم و مهندس "مه..." نگهم داشته. ساعتای 17 اینا بود که ***­ای­ها رفتن، ما هم جمع و جور کردیم که بریم اما تا 17:30 منتظر شدیم تا بخاری نفتی کارخونه خاموش بشه. تقریبا ساعتای 17:45 بود که کارت زدیم و از درب شمال اومدیم بیرون، مهندس بهم تعارف کرد که تا ی جایی برسونم، منم بهش گفتم: [دست شما درد نکنه، از همینجا سوار تاکسی میشم میبرنم تا میدون سبلان]. کنار خیابون منتظر تاکسی بودم و همونجوری عقب عقب هم می­رفتم که یهو پام رفت روی ی چیزی! یه گوشی موبایل بود! یک دقیقه­ای همین­طور که مقصدم رو به ماشین­های مسافرکِش می­گفتم به اون گوشی روی زمین هم نگاه می­کردم و با خودم می­گفتم که برش دارم یا نه! دل رو زدم به دریا و خم شده و برش داشتم، 6 تا تماس بدون پاسخ هم داشت. رمز نداشت، قفل صفحه کلیدش رو باز کردم و نگاه کردم که ببینم به کدوم از اون 6تا تماس بدون پاسخش میشه زنگ زد، به یکی شون زنگ زدم اما کسی جواب نداد. رفتم توی تماس­های گرفته شده و دریافت شده و به ی عنوان خاص!3 رسیدم بازم دودل بودم تماس بگیرم باهش یا نه! نمی­دونم چرا می­ترسیدم شر بشه واسم! همونطور که مشخص بود یه خانمه گوشی رو برداشت و بعد سلام من، گفت: [سلام. کجایی؟!] براش توضیح دادم که من این گوشی رو کنار خیابون پیدا کردم، سمت نوبنیاد. گفت: [گوشیِ شوهرمه، همونجا کار می­کنه، ...!] بهش نگفتم که منم همون­جا کار می­کنم. اسم و فامیل شوهرش رو ازش پرسیدم4 اما چون سروصدا بود و ممکن بود درست متوجه نشم قرار شد اسمش رو پیامک بزنه به همون گوشی. رفتم پیش نگهبان درب شمال و قضیه رو براش تعریف کردم و اسم و فامیل صاحب گوشی رو هم گفتم. توی سیستم چک کرد تا ببینه همچین شخصی اونجا وقعا کار می­کنه یا نه. کسی رو پیدا نکرد! چند ثانیه بعد پیامک خانمش رسید، این دفعه توی سیستم نگاه کرد و دید از نیروهای شرکتی هستش. گوشی رو تحویل نگهبان دادم و توی ی برگه اسم من و اسم صاحب گوشی رو نوشت تا شنبه وقتی اومد بهش تحویل بدن. منم فامیلی نگهبانی که گوشی رو بهش داده بودم رو به خانمش پیامک کردم و گفتم می­تونه شنبه صبح از نگهبانی درب شمال تحویل بگیردش بعدشم گوشی رو خاموش کردم و دادم به آقای نگهبان و این دفعه رفتم که برم ایشالا!5

قصدم از نوشتن این خاطره اصلا بازگو کردنِ قضیه یافتن گوشی نبود! در واقع موقعی که شروع کردم به نوشتن اصلا یادم نبود که توی این ماجرا یک گوشی هم پیدا شده؛ هدفم از نوشتن این خاطره اتفاقِ شنبه­یِ بعدش بود! این­که مهندس "شه...ز" شاکی شده که چرا من پنجشنبه 9 ساعته وایستادم؟ کی بهم گفته وایستم؟ البته به خودم چیزی نگفت! چون صبح شنبه مهندس "مه...ی" اومد اتاقمون تا دوباره باهم بریم ادامه کارمون رو انجام بدیم و تا ساعتای 15 هم توی کارخونه بودم، اینا! رو "مد...و" شبش موقعی که داشتیم می­رفتیم سمت سرویسا بهم گفت و البته گفت که: [نامه مجوزت رو زد آقای "شه...ز"]. با دونستن این قضیه، یکشنبه وقتی مهندس "شه...ز" اومد دمِ درِ اتاقمون، ازش در موردِ اضافه کار پنجشنبه­م پرسیدم که اونم گفت: [اضافه کارِ پنجشنبه­ت تا ساعت یک حساب میشه و بقیه­ش سوخت!] کلی باهم بحث کردیم و گفت: [شما اینجا فقط از من و رئیس دستور می­گیرید و ...، حالا چون بچه خوبی هستی و اگه قول بدی دیگه تکرار نکنی نامه ت رو می­زنم]. منم توی دلم گفتم: [آره جونِ ...!] البته بهش گفتم که: [من اصلا قرار نبود وایستم و به بچه­ها هم گفته بودم خسته م و می­خوام برم خونه بخوابم]. آره قصدم از نوشتن، این بود که بگم از استراحت و تایمِ زندگی ت می­زنی بعد اینجوری مُزدِ کارِت رو میدن! با منّت...

پ. نوشت 1: ساعتی جدیدمون فامیلی­ش "قر...ی" هست ولی "محمد.ل" از وقتی با صحبت باهش فهمید خونه محل زندگی­شون جاییه که بهش میگن: دو راه قپون! اینم هر وقت می­خواست صداش بزنه می­گفت : [دوراقپون]!

پ. نوشت 2: پنجشنبه­ها اضافه کار عادی تا 12:45 هست، من ساعت 12:40 زنگ زدم.

پ. نوشت 3: "عشقم"

پ. نوشت 4: "حسین. پی...ز"

پ. نوشت 5: تمام تماس­ها و پیامک­ها رو از طریق همون گوشی پیدا شده انجام دادم. بعدا دو سه نفر از همکارا گفتن باید با گوشی خودت تماس می­گرفتی که بعدا بیاد پیدات کنه و ازت تشکر کنه حتی یکی دونفرشون گفتن باید گوشی رو پیش خودت نگه میداشتی که بیاد از خودت تحویلش بگیره و بهت مُشتُلُق! بده.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۱۴

نظرات  (۶)

۱۴ دی ۹۴ ، ۰۱:۴۷ ماهیُ ماه
سلام.
اینجا ایرانه و برای تک تک حق و حقوقت باید بجنگی
و گاهی هم تحقیر بشی :(
البته که اینها توجیه مناسبی برای زیر بار زور رفتن و حتی
حق دیگران رو پایمال کردن نیست.....

فقط میتونم بگم :
اینجا ایرانه و هیچ چیز تووش بعید نیست....

پاسخ:
سلام
بله
:-|
ای بابا چه روز پرکاری ...!
پاسخ:
بله، تازه روز پنجشنبه و اضافه کارمون بود :-|
چرا اسما رو اینجوری مینویسی آدم گیج میشه؟؟؟!!!! خو یه اسم مستعار بذار!
پاسخ:
خب اسم واقعی شون رو می نویسم که چندین سال دیگه که خاطراتم رو میخونم اسم و فامیلشون رو دقیقا یادم بیاد :)
البته میدونم واسه شما که میخونید و نمیشناسیدشون سخته و گیج کننده س
۱۴ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۶ خانوم مهندس
دقیقا همینه آخرش طلبکارتن...ولی چه بامزه گذاشته بود عشقم. شما هم کار خوبی کردی برداشتی اگه دست یه آدم ناجور میوفتاد چی؟ هرکسی کلی چیز خصوصی تو گوشیش داره.
فاینالی رسیدی به روز نوششت مبارکه.
پاسخ:
:)
بهههههههههههه یکی بالاخره روزانه نویسی کرده ، جایزه نوبل داره :))))))

به به عشقتونم میاد اینجا؟!
پاسخ:
:)
هوم؟! متوجه حرفتون نشدم!
هیچی ! بیخیال!
پاسخ:
باشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">