گاه-نوشت-های یک مسافر

می_نویسم یادگاری تا بماند روزگاری؛ گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری

گاه-نوشت-های یک مسافر

می_نویسم یادگاری تا بماند روزگاری؛ گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری

آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|

آخرین پنجشنبه سال 93 (1)

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۵۱ ب.ظ

شب پنج شنبه بابا زنگ زدن بهم. بعد سلام و احوالپرسی، از اومدنم پرسیدن که همون 26 اُم میام یا نه؟! گفتم که: [احتمال خیلی زیاد همون 26اُم میام.] میون حرفا بهم گفتن: [حامد آقا اومدن تهران؟] گفتم که: [قرار بوده بیان ولی نه، نیومدن! چرا؟!] گفتن: [چون چند وقتیه خبری نداریم ازشون!] در مورد حسابای بانکی هم باهام صحبت کردن! بعد با مهدی حرف زدم و بهش گفتم که اداره چی بهمون دادن! باورش نمیشد!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۲۱
یادگار

تهران

خانواده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">