گاه-نوشت-های یک مسافر

می_نویسم یادگاری تا بماند روزگاری؛ گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری

گاه-نوشت-های یک مسافر

می_نویسم یادگاری تا بماند روزگاری؛ گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری

آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۵/۰۸/۱۱
    :|

خواب علمی-تخیلی!

جمعه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۱۲ ق.ظ
صبح به زور از خواب بیدار شدم، امروز چون اضافه کاری محسوب می شد مهم نبود حتما قبل 7:10 کارت بزنم ولی بازم باید قبل 8 دفتر می بودم تا بتونم صبحونه بخورم. 7:45 داخل اتاقمون بودم! بعد صبحونه و شستن ظرفا، چاقو ها و قاشق ها به دلیل نبود "قر...ی"!، رفتم رویم به دیوار ...!!! داشتم دستام رو می شستم که شنیدم دارن صدام می کنن فهمیدم که دکتر "پ" اومده. داخل قسمت که شدم دکتر در حال دست دادن با همکارا بود، دیدم تیره پوشیده!1 امروز بیشتر با "علی.ح.cp"! کار کرد. ساعت 12:45، 5 نفری از درب شرق بیرون رفتیم تا "سهیل.ف.ج" که با ماشن اومده بود تا مترو گلبرگ و میدون رسالت ما رو برسونه.
ساعت 13:20 دقیقه رسیدم خونه، این هفته برخلاف روال قبلی دیگه تصمیم نداشتم آخر هفته رو خوابگاه بگذرونم آخه یه جورایی دلم نیومد "علی.ا" رو تنها بگذارم! ازش پرسیدم: [ناهار چی کار کنیم؟] گفت: [می خوای برو فلافل بگیر] ولی من دلم این جور غذا رو برنمی داشت! بهش پیشنهاد دادم که زنگ بزنیم به یکی از تهیه غذاهایی که تبلیغشون رو انداخته بودن تویِ خونه. جفتمون جوجه کباب سفارش دادیم، پرسی 6500. بعد ناهار اومدم پشت لپ تاپ! خیلی خسته بودم، طوری که بعضی وقتا نشسته چشام می رفت روی هم! "علی.ا" خوابیده بود؛ خلاصه ساعتای 15:30 تشک م رو انداختم که تا 16:30 بخوابم. اوائل بازم خوابم سبک بود مثل اون دفعه تویِ ماه رمضون! فهمیدم "علی.ا" بیدار شد و اومد پشت میز نشست، اتفاقا گفتم وقتی بیدار شم باز میگه توی خواب می خندیدی یا ...! از اون به بعد تازه خواب م سنگین شد تا وقتی گوشی م زنگ خورد و قطع ش کردم تا بیشتر بخوابم! درضمن یادم بود که نماز هم نخوندم! با دیدن کابوس! ساعتای 17:40 از خواب بیدار شدم؛ کابوس م در مورد اتفاقی بود که واسه دکتر "پ" افتاد و من مقصرش بودم!2 طوری که بیدار که شدم با خودم گفتم یه اس به دکتر بزنم و جویای احوال ش بشم و بگم که خواب بد دیدم! وضو گرفتم و نماز ظهر و عصر م رو خوندم.
بعد این که چای درست کردم و یه لیوان خوردم، حاضر شدم که برم مسجد؛ آخه شب جمعه بود و ...!!! رفتم مسجدی که توی خیابونِ حسنی به سمتِ خیابونِ حیدریِ. اتفاقا خوب شد! بین نماز و مغرب و عشا، دو رکعت نماز والدین هم خوندن! و امام جماعت بعد خوندنِ اقامه نماز عشا و قبلِ شروع نماز واسه پدر و مادران فقید! دعا کرد، همین مساله باعث شد شروع نماز عشای من با بغض و اشک همراه باشه!!!
بعد نماز هم رفتم بانک تا از خودپرداز پول بردارم، دوتا رونِ مرغ، 6تا نونِ تهرانی! و دو تا بطری شیر کم چرب خریدم و برگشتم خونه.
پ.نوشت 1: دکتر ساعتای 10:30 گفت که زودتر باید بره، :می خواد بره تعزیه یکی!
پ.نوشت 2: خواب می دیدم دکتر داره بهم کمک می کنه تویِ پروژه م، اومده بود خونه مون اصلا! حتی ی صحنه فکر کنم داشت گوشت تکه می کرد! و ازم خواست که به کارام برسم و خودش اونا رو ردیف می کنه! خانمش هم تماس گرفت و به خانمش گفت: [من هنوز پیش "محسن" ام]! موقع رفتن من هم رفتم که طبق معمول! تا یه جایی که شبیه مترو بود همراهی شون! کردم، دکتر "قا...و" و یکی از دوستانم که یادم نیست کی بود هم بودن!، دکتر "پ" گفت: [می تونه دربِ اون وسیله شبیه مترو رو 3 ثانیه قبل این که خودش باز بشه، باز کنه! و از من و دو نفر دیگه خواست بریم اونور و جلوی درب نباشیم! تونست در رو باز کنه! البته بدون دخالت دست و من اومدم جلو! اومدن من همانا و بسته شدن در همانا! با بسته شدن درب، اون وسیله دیگه واینستاد! و داشت می رفت ولی دکتر "پ" دوباره تونست بَرِش گردونه و نگهش داره! ولی بازم درش داشت سریع بسته می شد واسه همین مردم هجوم بردن به داخل! بعضی ها صدمه هم دیدن! خلاصه در بسته شد و یکی گیر داد به دکتر "پ" که تقصیره تو بود که این جوری شد و با دکتر درگیر شد و دور و بر دکتر تا چند متر شلوغ شد! وسیله رفت و نفهمیدم آخرش چی شد!]3
پ.نوشت 3: شبیه مترو کرج بود وقتی اوج مسافر رو داره و همه جلوی در تجمع می کنن و تا درش باز میشه حجوم می برن داخل! ... نمی دونم چرا! ولی کلا خواب م رفته بود توی ژانر علمی تخیلی!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۲۸
یادگار

اداره

تهران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">